خاطرات من در مجارستان جمعه 22 بهمن 1389برچسب:, :: 23:11 :: نويسنده : امیر سام(سامی)
* بدترین دلتنگی میدونی چیه : کسی را احساس کنی ولی کنارش نباشی... *_*_*_*_*_*_*_*_*_* * آدما خیلی نمی تونن از هم دور بشن ، بالاخره یه چیزی جا میمونه که مجبورن برگردن بردارن ، سعی نکن از من دور بشی دلت اینجاست عزیزم. *_*_*_*_*_*_*_*_*_* * به غم کسی اسیرم که زمن خبر ندارد...عجب از محبت من که در او اثر ندارد...غلط است هرکه گوید دل به دل راه دارد... دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد. *_*_*_*_*_*_*_*_*_* *زنده ام با نام تو ، پژمرده ام بی نام تو ، حاضرم پرپر شوم در محضر دیدار تو. *_*_*_*_*_*_*_*_*_* *مرداب برای بدست آوردن نیلوفر ، سالها می خوابه، تا آرامش نیلوفرش به هم نخوره ، پس اگه کسی رو دوست داری برای داشتنش سالها صبر کن. *_*_*_*_*_*_*_*_*_* *عشق حقیقی مانند روح است افراد زیادی درباره آن صحبت می کنند ولی تعداد کمی آن را دیده اند. *_*_*_*_*_*_*_*_*_* *جون تشنه ای خشکیده لب ، بر روی مردابم بیا ، در حسرت دیدار تو ، شبها نمیخوابم بیا ، گفتم که بعد مردنم ، آبی بریزی بر تنم من مرده ام باور بکن ، بی تاب آن آبم بیا... *_*_*_*_*_*_*_*_*_*_* *روزی به میخانه رفتم تا در غم یار شرابی نوشم ، قناری را دیدم به صاحبش گفتم فروشیه ، گفت : نه رفیقمه ، پس بزن به سلامتی هر کس که رفوقشو نمیفروشه... *_*_*_*_*_*_*_*_*_* *دوست دلت همیشه زندان من است ، آتشکده عشق تو از آن من است ، آن روز که لحظه وداع من و توست ، شوم ترین لحظه پایان من است. *_*_*_*_*_*_*_*_*_* *تو را به جرم نگاه زیبایت در زندان قلبم به حبس ابد محکوم می کنم. مگر آنکه در دادگاه عشق اعتراف کنی دوستم داری... *_*_*_*_*_*_*_*_*_* *گفتا غم تو دارم ، گفتا چشت در آید ، گفتم که ماه من شو ، گفتا دلم نخواهد. *_*_*_*_*_*_*_*_*_* نظرات شما عزیزان:
salam do0ste azizam aval inke har adami too har seni mito0ne ashegh she va dokhtara ham adaman ama adama namardan too doniaye alane ma kam kasi hast ke eshgho asheghi o befahme hame be fekre manafee ko0chiko bozorge khodesho0nan vali name moghadase eshgho be lajan mikeshan.merC ke be man sar zadi.linket mikonam dar zemn man 17 salame na 9 sal!!!!!!!!!
|
||
نویسندگان
پیوندها
آخرین مطالب
|
||
![]() |